روزگاري كه فراموش مي شود

او در خانه را كه مي گشود من و خواهر و برادرهايم براي در آغوش گرفتنش با هم رقابت مي كرديم؛ هر كدام چيزي مي گفتيم تا كانون توجه پدر به سويمان گسيل شود و نگاه آن چشم هاي مهربان به چشم هاي ما گره بخورد و دست هاي پينه بسته اش سر و روي ما را بنوازد.
و دقايقي بعد همه در آغوش پدر آرام مي گرفتيم و بوي سينه پدر ريه هايمان را از عطر زندگي سرشار مي كرد و به يقين آن لحظات هرگز به شمار عمر هيچ كس نيامده و نخواهد آمد.
صداي پدرم زماني كه نماز صبح را بلند مي خواند تا اهالي خانه بشنوند و گذاردن دوگانه اي را بر يگانه به جاي رختخوابي گرم و نرم ترجيح دهند، بوس هاي پدرم براي بيدار كردنمان و نوازش هاي صبحگاهي پدر، آه كه چه لذتي بود و چه قدر زود گذشت!
با آنكه هرازگاهي آن روزها را مرور و خاطرات كودكي را بالا و پايين مي كنم اما انگار گاهي وظيفه ام را در قبال دست هاي مهربان، صورت شكسته و موهاي سپيد پدر و مادرم فراموش مي كنم.
زمان زيادي گذشته و حالا من از پس سال ها قد كشيده ام و در سايه سار دسترنج پدر و مادرم بزرگ شده ام اما خيلي چيزها را فراموش كرده ام.
فراموش كرده ايم كه روزگار تكرار مي شود درست همان زماني كه موهايمان به رنگ موهاي پدر و مادرمان درآيد فرزندانمان به رسم زمانه خيلي چيزها را فراموش خواهند كرد و اين قانون روزگار است.
نجمه حسني
3029/3028

انتهای پیام /*

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «روزگاري كه فراموش مي شود» اینجا کلیک کنید.

اشتراک گذاری:
منبع این خبر سایت ( ایرنا ) است و پورتال سیحو در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد (sh-11700) را همراه با ذکر موضوع به شماره 50002030405034 پیامک فرمایید
برچسب ها : روزگاري فراموش
منبع : ایرنا

تبلیغات



جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات