تب مرگ!

برداشت يك

تب مرگ!

شنبه 4 اردیبهشت 1395 0

فوتبال ایران - هنگامی که زندگی به سوی پایان خود می‌رود، ساعتی فرا می‌رسد که در آن گاه به اندازه یک درخشش برق نهایت‌ها یکی می‌گردد.

روزنامه خبرورزشی / جهانگير كوثري؛   جنبش سرگيجه‌آور و سكون همانند هم مي‌شود. دايره هستي به انجام مي‌رسد. دو انتهاي جدا از هم به يكديگر مي‌پيوندند. ديگر نمي‌توان دانست چه چيز آينده است و چه چيز گذشته، ديگر نه آغازي هست و نه پاياني. وقتي چنين ساعتي فرا مي‌رسد، ديگر پاك وقت بار بستن است. او ديگر سفر را آغاز كرده بود.

او در بازوي چپ و در سينه احساس سنگيني مي‌كرد و اين، در او دلهره مبهمي پديد آورده بود. بار اولش هم نبود، چند بار سوزش در قفسه سينه، درد پشت كه در يك نقطه به اندازه يك سكه او را مي‌آزرد. اما هرگز جدي نگرفت، ما غرور داريم و دوست نداريم اين واقعيت‌هاي پيش آمده را جدي بگيريم.

او با سرزمين خود به همين آساني وداع گفت. آن شبنم‌ خوني كه ايجاد شد، ابتدا قلبش و سپس نفسش را گرفت. دير به سراغ او آمديد. او كه با پاي خودش آمده بود تا بماند. به دو ساعت هم نكشيد. مرگ آمده بود و او تسليم شد. قهرمانان تنگدست به همين آساني مي‌ميرند؟ اين بنده‌هاي خدا، اين معصومان جوان كه مي‌دويدند، تلاش مي‌كردند، حركت و جنبش داشتند! چرا مهرداد؟

او تنها رفت، با پاي خود، در آخرين ساعت زندگي، انسان همراه ندارد. جدال پنهاني با اهريمن مرگ، جدالي نابرابر است. او حركت مي‌كرد. پاهاي قوي او تكان نمي‌خورد، دست‌هايش به كمك آمدند اما توان نداشتند كه اين قلب پرخون را بفشارند و اندامش را از خون پر كنند. مهرداد رفت، چه آسان!

او آخرين پيوندهايش را با بودن انجام داد و چشمانش هم ديگر نديد و سر خم شد به بالين و او نيز چون قلبش متوقف شد.
هسته خلأ ذاتي تنهايي او، دور از خويشتن بود كه تنها درون كسي كه مي‌ميرد صورت مي‌گيرد، مهرداد رخصت رفتن را گرفته بود و در نهايت در تب خود سرد شد! و رفت.

مهرداد اولادی


برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «تب مرگ!» اینجا کلیک کنید.

اشتراک گذاری:
منبع این خبر سایت ( خبر ورزشی ) است و پورتال سیحو در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد (sh-15726) را همراه با ذکر موضوع به شماره 50002030405034 پیامک فرمایید
برچسب ها :
منبع : خبر ورزشی

تبلیغات



جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات