پرسش هاي ما از پيران ِخراسان

آن روز - بعد از ظهر جمعه 13 شهريور 1394 خورشيدي - هوا بسيار معتدل بود اما در آسمان روستاي خَرَقان در شمال بسطام، ابري ديده نمي شد. ما در آرامگاه «ابوالحسن خرقاني» عارف ايراني سده ي سوم هجري بوديم. به راستي كه در معماري و تزيين آرامگاه و حياط و فضاي پيرامون آن، نهايت سليقه به كار بسته بودند.
قاب عكس يا نقاشي صورت خرقاني بر بالاي مزار او آويزان بود. گاه گاهي كه نظر گردشگران و زايران بر چهره ي خرقاني مي افتاد من شيفتگي و عشق را در آن نظرها مي ديدم. در جهان هيچ چيز زيباتر از عشق و نظر عاشقانه نيست.
غروب همان روز بود كه به سبزوار و آرامگاه «ملا هادي سبزواري» يكي ديگر از عارفان عاشق و از پيران خراسان رسيديم. آرامگاه او كه از حكيمان سده ي سيزدهم هجري است در ضلع جنوبي ميدان كارگر شهر سبزوار واقع شده است. جزء جزء آن چه در لحظه هاي حضور در پيشگاه اين حكيم گذشت به خاطرم نمانده است اما مختصر اصل ماجرا را خوب به ياد دارم و آن اين كه با همسرم اين غزل عميق و عاشقانه ي ملا هادي سبزواري با تخلص «اسرار» را درون محوطه سبز آرامگاه زمزمه كرديم.
شورش عشق تو در هيچ سري نيست كه نيست / منظر روي تو زيب نظري نيست كه نيست
نيست يك مرغ دلي، كِش نفكندي به قفس / تير بيداد تو تا پر به پري نيست كه نيست
نه همين از غم او سينه ي ما صد چاك است / داغ او لاله صفت بر جگري نيست كه نيست
موسيي نيست كه دعوي اناالحق شِنوَد / ورنه اين زمزمه اندر شجري نيست كه نيست
چشم ما ديده ي خفاش بود ور نه تو را / پرتو حُسن به ديوار و دري نيست كه نيست
گوشِ اسرارشنو نيست و گرنه «اسرار» / بَرَش از عالم معنا خبري نيست كه نيست
سر زدن به اين گونه حكيمان و عارفان و خواندن كتاب ها و غزل هايشان براي ما سرچشمه ي لذت و خرسندي است. نمي داني چه لطفي دارد وقتي آدم كتاب «النور» «بايزيد بسطامي»، «نورالعلوم» «ابوالحسن خرقاني»، «اسرارالحكمه» و «شرح منظومه» ي «ملا هادي سبزواري»، «تذكره الاوليا» و «اسرارنامه» «عطارشابوري»، «رباعياتِ» «عمرخيام»، «شاهنامه» يا خردنامه ي «فردوسي» و «احياء العلوم» و «كيمياي سعادت» امام «محمد غزالي» را با همان ادبيات قديمي شان مي خواند.
وقتي اين كتاب ها را مي خواني گويي توفاني سخت در نهادت برخاسته است. در برابر خود، پهنه هاي دنياي روح آدمي را مي بيني كه مدام تو را به خود مي خوانَد. با تامل در اين كتاب ها و غزل ها و دوبيتي ها، انسان به سفر دور و دراز مي رود و در اين پهنه ها و سفرها، انسان انتظار يافتن پرسش هاي خود را مي يابد. اين پرسش ها كه آيا خدايي هست يا خدايي نيست؟ اين زندگي چيست؟ چه معني دارد؟ آيا به راستي از آن منظوري هست؟ چرا بدي وجود دارد؟ آيا در تَن من و تو روحي نيستي ناپذير هست يا آن كه وقتي مُرديم كارمان به آخر مي رسد؟
درگير اين پرسش ها بودم كه به نيشابور و مزار «خيام نيشابوري»، رياضيدان، ستاره شناس، شاعر و انديشمند والاي ايراني در سده ي پنجم (دوره ي سلجوقيان) رسيديم. رباعيات او را كه مي خواني، پرسش هايت در باب وجود و فايده ي آمدن و رفتن ما به اين جهان و جهان هاي ديگر، بيشتر مي شود. مانند اين رباعي كه :
از آمدنم نبود گردون را سود / وز رفتن من، جاه و جلالش نفزود
از هيچ كسي نيز دو گوشم نشنود / كاين آمدن و رفتنم از بهر چه بود؟
اميدوارم اين پرسش ها و اين رباعي ها، شما را ناآرام نكند. شايد كسي بپرسد مردم، هزارها سال است كه همين پرسش ها را از خود مي كنند. اگر اين ها جوابي داشت به يقين تا حالا كسي جواب آن ها را دريافته بود. حكيمي چون خيام نيز از آن جا كه نتوانست به رازها و پرسش هاي بالا پاسخ دهد با رباعي زير، خيال و تكليف خود و همه را روشن كرده است:
مي خور كه به زير گِل بسي خواهي خفت / بي مونس و بي رفيق و بي همدم و جفت
زنهار به كس مگو تو اين راز نهفت / هر لاله كه پژمرد نخواهد بشكفت
ديگري ممكن است اين طور دليل بياورد كه چون بشر اين پرسش ها را هزارها سال است از خود كرده است همين اثبات مي كند كه از تكرار آن ها ناگزير است. گذشته از اين، نمي شود گفت كسي پاسخ اين پرسش ها را درنيافته، خيلي ها به ويژه عارفان و حكيمان به جواب هايي رسيده اند كه برايشان قانع كننده بوده است.
براي نمونه و به باور «آندره ژيد» حكيم سده ي نوزدهم فرانسه « جز با زندگي كردن نمي توانيد ياد بگيريد كه چگونه بايد زندگي كنيد و چگونه پاسخ پرسش هاي اساسي تان را بيابيد. مپندار كسي جز تو، حقيقتي را كه در پي ِ آني بتواند بيابد» (1).

** كُل نگري
در راه رسيدن به پاسخِ پرسش هاي پيش گفته، لازم است به تجربه هاي دروني و سخنان حكيمان و عارفان غرب و شرق مانند آندره ژيد فرانسوي و «فريد الدين عطار نيشابوري» توجه كنيم كه اولي مي گويد در اين راه «هدفمان بايد گسترش وجود خودمان باشد» (2) و دومي ما را به «كُل نگري» مي خوانَد و مي سُرايد: گر تو هستي مرد كُل، كُل را ببين/ كل طلب، كل باش، كل شو، كل گزين.
اين تك بيت بر لوحي بالاي مزار عطار حك شده است كه همان جمعه شب به ديدارش رفتيم؛ شبي كه هيچ لازم نبود چراغ روشن كني زيرا مهتاب به اندازه ي كافي فضاي آرامگاه او و در جوارش مزار «كمال الملك» نقاش چيره دست معاصر را روشن كرده بود؛ عارف و نقاشي كه در شناخت روح و روان بشر، چيره دست بودند.
اين حكيمان، عارفان و نقاشان، طرز فكر مردم عادي را نداشته اند و از مسووليت فهميدن و آگاه كردن شانه خالي نكرده اند. بيشتر مردم حاضرند راه معمولي را كه ديگرانِ پيش از خود رفته اند بروند اما حكيمان و عارفاني چون «حاجي سبزواري»،خيام، عطار، كمال الملك، فردوسي و امام محمد غزالي راه متمايزي رفته اند و با همان اشتياق و شوري دنبال يادگرفتن و ياد دادن بوده اند كه ثروتمندان در پي پول در آوردن!
آنان عمري را در تربيت خود و ديگران گذرانده اند و از اين رو از ثروتمندان پير و اختلاس گران جوان، دوست داشتني تر و تو دل بروتر هستند. اين ها بر خلاف ثروتمندان كه اهل مطالعه و نظر و عمل اجتماعي نيستند، اهل آگاهي و آزادي و بي تكلفي بوده اند و برخلاف قشرگرايان، سيرت دين را به ما نشان داده اند نه صورت دين را.
در اين پيوند، به تازگي دوست دانشمند سفر كرده ام به مناسبت 25 فروردين روز بزرگداشت عطار نيشابوري نوشته است: «عطار در مقاله ي دهم از اسرارنامه اش، حكمت و حكايتي مي آورد از يك مسلمان كه تُركِ مُرده اي را به زباني عربي تلقين مي كرد. عطار او را سرزنش مي كند كه مرحوم تُرك وقتي زنده بود زبان عربي را نمي فهميد چگونه پس از مرگ، ناگهان زبان مي آموزد؟ چو اين تُرك اعجمي بود كز جهان شد/ مگر زير زمين تازي زبان شد؟ يعني صورت دين، گِرهي از كار سيرت دينداران نمي گشايد. اگر قرار است در زبان و روان و جهان آدمي اتفاقي بيفتد بايد همين جا و «روي زمين» بيفتد و گرنه در «زيرزمين» هيچ خبر تازه اي نيست. در همان اسرار نامه آمده است كه :
تو اين ساعت كه عقل و هوش داري / نه بنيوشي سخن، نه گوش داري
در آن ساعت كه عقل و هوش شد پاك / مگر خواهي شنودن مرده در خاك؟»
كاش مي توانستم اين جا به خودم و خواننده ي اين گزارش بفهمانم كه زندگي اي كه عارفان و حكيمان به ما پيشنهاد مي كنند بارها از آن چه ثروتمندان و فقيهان درك و پيشنهاد كرده اند، بسي پُرتر و پرمعناتر است. كاش مي توانستيم بفهميم كه زندگي ِروح كه بايزيد بسطامي، ابوالحسن خرقاني، حاجي سبزواري، خيام، عطار، فردوسي، غزاليِ، توسي و ديگر پيران خراسان، تجربه و پيشنهاد كرده اند چقدر باشكوه و بي پايان و محدوديت ناپذير است.

** نزد مفاخر توس
بامداد شنبه چهاردهم شهريور 94، از نيشابور وارد مشهد و مهمان سراي ايرنا در اين شهر شديم و پس از چند ساعت استراحت، توفيق، يار شد دوست ارجمند دوره ي دانشگاه و خانواده ي محترمش را كه از سال 1374 نديده بوديم زيارت كنيم. او و اعضاي عزيز خانواده اش را به دفتر ايرنا دعوت كردم. با بزرگواري و تواضع، پذيرفت و در ساعت مقرر به اقامتگاه ما آمد، با گرمي دست همديگر را فشرديم، ديده بوسي كرديم، چاي و ميوه خورديم و سپس به توس و آرامگاه فردوسي خردمند، بزرگ ترين پارسي گوي سده ي چهارم، «مهدي اخوان ثالت» روشنفكر ِ دردمند معاصر و امام محمد غزالي حكيم و انديشمند سده ي پنجم هجري رفتيم.
يادم مي آيد پايان دهه ي 1370 خورشيدي سفري چهار روزه به مشهد و توس داشتيم و گزارش تفصيلي آن سفر و زيارت مرقد امام رضا (ع) و آرامگاه فردوسي و زندگي و آثار و افكار اين 2 شخصيت بي مانند با عنوان « مذهب و مليت؛ 2 ركن هويت ما ايرانيان» در ايرنا منتشر شد. در سفر چهار روزه شهريور گذشته به خراسان و زيارت دوباره ي امام هشتم و نيز صاحب خردنامه (شاهنامه) به افكار و آثار ديگر پيران خراسان پرداخته ام و در اين جا تنها به يك جمله ي نثر و يك عبارت نظم منسوب به فردوسي اشاره مي كنم كه گفته است:
خداوند به قفل هايي كه مي سازد كليدش را نمي آويزد تا آدمي با كار و كوشش خود، آن را بيابد. در عين حال سروده است: از اين پنج «شين» روي رغبت متاب / شب و شاهد و شمع و شهد و شراب.
پس از زيارت مرقد فردوسي و مزار مهدي اخوان ثالت و بازديد از موزه ي تاريخ خراسان با دوستم در مجموعه ي تاريخي فردوسي آرام آرام قدم زديم، از هر دري سخن گفتيم و خاطرات گذشته را مرور كرديم؛ از دوره ي دانشجويي تا زمان ازدواج و انتخاب شغل و نوع كار و انجام دادن فعاليت هاي علمي - پژوهشي و تحصيلات تكميلي و تدريس در دانشگاه و ... آن گاه به عمارت هارونيه و زيارت مزار گمنام امام محمد غزالي آمديم كه تمام زندگي خود را صرف كسب دانش و تزكيه و اصلاح خويش و ديگران و تربيت شاگردان، نمود.
غزالي پس از فردوسي، ارزنده ترين نگين توس و خطه ي خراسان، لقب گرفته است با اين همه، كار و آثار مهمي در معرفي اين چهره ي موثر ايران و اسلام صورت نگرفته و حتي در مشهد، خياباني به نام غزالي، يافت نمي شود.
به گفته ي «ساشا دينا» استاد مطالعات ديني دانشگاه ويرجينياي آمريكا، غزالي در خاك ايران متولد شده و رشد يافته و بايد ايراني باقي بماند اما در شرايط كنوني، در عرصه هاي منطقه اي و بين المللي او را عرب نما معرفي مي كنند. به باور دينا، معنويت، داروي رسيدن به آرامش در جهان آشفته ي امروزي است و غزالي نخستين شخصيتي است كه بيوگرافي (زندگي نامه) عقلاني خود را به نگارش درآورد و از راه عقل، شك خود را با دعا و ذكر رفع كرد (3).
دانشگاه فردوسي مشهد به دليل واقع شدن در مهد پرورش عارفان، انديشمندان و مفاخر توس، مي تواند امام محمد غزالي را كه 73 كتاب در حوزه هاي فقه، كلام، اختلاف مذاهب، منطق، فلسفه و عرفان نوشته است به ملت ايران و ديگر ملت هاي جهان، معرفي كند.
منابع:
(1). سكه سازان، آندره ژيد، ترجمه ي حسن هنرمندي، تهران، نشر ماهي، 1385، ص 376
(2). پيشين، ص 375
(3). سخنراني ساشا دينا در همايش علمي- فرهنگي نام آوران توس، مشهد، محل موزه بزرگ خراسان، ايرنا، پنجم آذر 94
*گروه پژوهش و تحليل خبري
پژوهشم**1459**9282**9279

انتهای پیام /*

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «پرسش هاي ما از پيران ِخراسان» اینجا کلیک کنید.

اشتراک گذاری:
منبع این خبر سایت ( ایرنا ) است و پورتال سیحو در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد (sh-6111) را همراه با ذکر موضوع به شماره 50002030405034 پیامک فرمایید
برچسب ها : پيران خراسان
منبع : ایرنا

تبلیغات



جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات